پسر باهوش مامان
سلام به جیگر خودم
عزیز دوردونه مامان روزهای پاییزی هم در حال سپری شدنه وشما پسر گلم روز به روز بزرگتر وآقا تر میشی
ومامان وبابا از این بابت خیلیییییییی خوشحالن.
البته بگذریم که گاهی هم لجبازی های خاص خودتو داری و مارو کلافه میکنی
اینم بخاطر اینه که خیلی مریض میشی و همین کافی که بی حوصله بشی ولی به قول مامانی(مامان خودم)باید حوصله کنیم وباهات مدارا کنیم تا اینکه آروم بشی .
البته پسر من که همش لجبازی نمیکنه کارهای خیلی خوبی هم بلده
مثلا اینکه وقتی میریم پیش دکترت (خانم دکتر)شما از بس پسر خوبی هستی که حد نداره
اصلا گریه نمیکنی،تا میریم میشینیم اولین کاری که میکنی بلوزتو میکشی بالا تا خانم دکتر معاینت کنه ،
اصلا برای پیش دکتر رفتن اذیتم نمیکنی،خانم دکتر هم شما دیگه کامل میشناسه و حتی اسم عروسکاتو هم میدونه
خلاصش اینکه هر وقت که میریم پیشش شما دوتا کلی با هم درد ودل میکنین
خوب بگذریم
اگه بازم بخوام ازت تعریف کنم اینکه تو خونه اصلا بچه شیطونی نیستی فقط وفقط با کامپیوتر و چیزایی که مربوط به هوشت میشه ور میری
ماشاالله بیشتر چیزای کامپیوتر و بلدی
راحت میری اینترنت و وبلاگتو میاری و اگه هم مطلب جدید گذاشته باشم با هیجان بهم میگی مامان مطب جدید گذاشتی
بعدشم با دقت میمونی نگاه میکنی ،انگار که میتونی بخونی
چند وقت پیش عکس صفحه دکس تاپ عوض کردی وقتی ازت پرسیدم چجوری این کارو کردی بهم تمام مراحلشو توضیح دادی منم با کلی ذوق محکم بغلت کردمو و بوست دادم
آخه مامان جون نمیدونی وقتی آدم میبینه که پسرش اینقد باهوشه چه لذتی داره ،یه احساس خوب که توصیف ناپذیره
ولییییییییی گاهی اوقاتم یه کمی نگران میشم
چون بیشتر وقتو با کامپیوتر میگذرونی ،میترسم از اینکه به چشمای نازت ضربه بزنه
طوری شده که وقتی میخوایم بریم بیرون کلی ناراحت میشی و اصلا دوست نداری بیای ،هر وقتم که از جایی میایم خونه تا میرسیم جلوی در میگی آخ جون خونه
خلاصه نفس مامان دودلم نمیدونم خیلییییی خوشحال باشم بخاطر هوش زیادت یا نگران بخاطر وابستگی زیادت به کامپیوتر وخونه
ولی اینو میدونم هرچی که هست بازم عاشقانه دوستت دارم
حالا چندتا عکس از قبل
اینارو روزی که با بابا امیر رفته بودی فوتبال ازت گرفت



حضورت در زندگی من مثل نفس کشیدن در قلبم است:
آرام
بی صدا
اما همیشگی



پسر باهوش مامان 


